محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

361

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : و قارون يك روسپى را بخواست و مزدى براى او نهاد كه موسى را به زنا متهم كند . و روزى كه بنى اسرائيل اجتماع كرده بودند قارون بيامد و گفت : « اى موسى سزاى كسى كه دزدى كند چيست ؟ » گفت : « دستش بريده شود . » گفت : « و اگر چه تو باشى . » گفت : « اگر چه من باشم . » گفت : « سزاى كسى كه زنا كند چيست ؟ » گفت : « سنگسار شود . » گفت : « و گرچه تو باشى » . گفت : « و اگر چه من باشم . » گفت : « تو زنا كرده اى . » گفت : « واى بر تو با كى ؟ » گفت : « با فلانى . » و موسى او را بخواست و گفت : « ترا به آن كه تورات فرستاده قسم مىدهم آيا گفتهء قارون راست است ؟ » و زن گفت : « اكنون كه قسم دادى به بىگناهى تو شهادت مىدهم و تو پيغمبر خدايى ، ولى دشمن خدا ، قارون مزدى براى من نهاد كه تهمت بر تو نهم » . و موسى به سجده رفت و خدا عز و جل وحى كرد كه سر بردار كه به زمين فرمان دادم تا مطيع تو باشد . و موسى گفت : « زمين بگيرشان » و زمين تارانهايشان را بگرفت و قارون گفت : « اى موسى ! »